| تولد ... ! |  | | مهناز یزدانی 4 اردیبهشت 1385 | زمان ورودش به دنيا بود. نه ماه بود که برای اين لحظه بزرگ نقشه ميکشيد. ميخواست تولدش خاطره انگيز بشه.خيلی فکرا کرده بود. اما بالاخره به اين نتيجه رسيد که استفاده از روش ايجاد انزجار عميق ميتونه تاثير بلند مدت تری داشته باشه.  پس از لحظه ورودش يعنی ساعت ۷ شب تا۱۲ ساعت بعدش که بشه ۷ صبح فرداش يکسره نعره کشيد!!!!  طوريکه تا شعاع ۱۰۰۰ متری محل زایشگاه تمامی موجودات زنده تا صبح از نعره های گوشنواز اين جانور دو پا لذت بردند و به خاطر اينهمه لطف کلی دعاش کردند!!!!  صبح که شد پرستار اين گلوله ۴ کيلوويی سرخ فام و پشمالو رو تحويل يکی از مادران حاضر در زايشگاه داد و گفت : بيا بگير اين غول بچتو!!... نگذاشت تا صبح بخوابيم... !  در اين لحظه بود که فهميدم نقشه ام رو به خوبی اجرا کردم و خاطره زيبايی از ورودم در ذهن حضار به جا گذاشتم.و چه لقبی برازنده تر از غول بچه! البته با گذشت زمان القاب ديگری هم نصيبم شد. از جمله: هفی جان: موجودی با لپهای بزرگ آويزان!  کفته نون ارزن: موجودی به رنگ قهوه ای مايل به سياه که دراثر افتادن به کف تنور جزغاله شده و به سياهی گراييده باشد!  و کوچولو: موجودی در ابعاد کوچک آنقدر که به چشم نيايد!  که تمامی اين القاب مايه افتخار و مباهات بنده است. ادامه دارد... |